محدود کردن اثرات خشکی دریاچه اورمیه به طوفانهای نمکی، سطحی‌نگری است و نباید این موضوع را مسئله آذربایجان و هموطنان تورک دانست بلکه باید آن را یک مسئله ملی و حتی فراملی قلمداد کنند.

رضا منافی آذر دکتری جغرافیا و کارشناس اقتصاد فضا در گفتگو با خبرنگار یول‌پرس بیان کرد: بزرگترین دریاچه درون سرزمینی و یکی از غنی‌ترین پارکهای ملی و جذاب‌ترین زیستگاه‌های طبیعی از سال ۱۳۷۵ بویژه از سال ۱۳۸۵ روند کاهش سطح را تجربه می‌کند. آگاهی کافی از پیامدهای خشکی دریاچه اورمیه وجود ندارد. سانسور کردن عمق و پیامدهای بحران بیشتر از خود بحران تأثیرگذار خواهد بود. این بحران دارای علل مدیریتی و اقلیمی است. اگرچه با تشکیل ستاد احیا دریاچه از سال ۱۳۹۲ کارهایی برای احیا شروع شده

لیکن ستاد اولا علیرغم شعارهای رسانه‌ای خود، از نیروهای تحصیل‌کرده و بومی بهره نمی‌برد و از شرایط اقتصادی و فرهنگی حاکم بر منطقه آگاهی کافی ندارد. ثانیا برخی از طرح‌های سازه‌ای آنها قابل نقد است.

منافی‌اذر افزود: روند خشک‌شدگی دریاچه اورمیه مهمترین بحران زیست محیطی در شمال‌غرب ایران است. اما فاجعه اصلی اینجاست که پیامدهای اقلیمی و اقتصادی ناشی از این بحران را به حوضه آبریز یا منطقه آذربایجان محدود کنیم و اثرات را به طوفانهای نمکی و نابودی کشاورزی منطقه خلاصه نماییم. پیامد این بحران فقط در محدوده بلافصل و حوزه مداخله نخواهد بود. باید بدانیم پیامدهای آن در خارج از این محدوده انعکاس خواهد یافت. مردم سایر استانها از این پیامد باید آگاه باشند و برای حل این بحران حساس شوند. زیرا ایجاد شرایط بد آب‌وهوایی و کاهش کشاورزی و تعطیلی اندک صنایع باعث بیکاری شدید مردم این منطقه شده و جمعیت زیادی از این منطقه به استانهای مناطق مرکزی، شمالی و شرقی و حتی جنوبی مهاجرت خواهند کرد. بحران اصلی از اینجا شروع می‌شود در حالی که خود این مناطق در شرایط کنونی با مشکلات کم‌کاری و بیکاری، کمبود زمین و مسائل کمبود آب و مسائل شهری و جمعیت‌شناختی مواجه‌اند باید منابع اندک خود را با خیل مهاجران تقسیم کنند. اینجا آغاز تنش‌های اصلی است.

این کارشناس اقتصاد فضا افزود: خشکی دریاچه اورمیه، برهم زدن تعادل و پراکنش فضایی عناصر و پدیده‌های طبیعی است که منجر به تمرکز جمعیت در سایر مناطق بویژه شهرها شده و منابع آن مناطق را تهدید خواهد کرد. متاسفانه مردم آن مناطق از این حرکت جمعیتی آگاهی کافی ندارند و شاید نمی‌دانند معلول خشک شدن دریاچه، «تغییرات اقلیمی حوزه‌های مداخله و زوال اقتصاد این منطقه» خواهد بود که خود علتی است بر مهاجرت ساکنان به مناطقی که آمادگی پذیرش این جمعیت را ندارند.

وی در خصوص بحران مهاجرت و احتمال رویداد این پدیده برای آذربایجان نیز گفت: همانطور در چند ماه گذشته در اخبار می‌شنیدیم که مهاجرت چند صدهزار نفری سوری‌ها، قاره اروپا را در آستانه بحران قرار داده بود که با تمنا از ترکیه در بستن مرزها آن را مدیریت کردند. این عده از جمعیت برای یک قاره سرآغاز بحران تشخیص داده شد که بر منابع فشار خواهد آورد. حالا تصور کنید از جمعیت حوضه مداخله و اثر دریاچه، میلیونها نفر به سایر مناطق مهاجرت کنند! در شعاع حوضه مداخله اولیه دریاچه ۳۶ شهر و ۳۱۵۰ روستا با بیش از ۶٫۵ میلیون نفر جمعیت ساکنند؛ تصور کنید نیمی از این جمعیت در حال مهاجرت به تهران و اصفهان و … هستند. آیا تهران و اصفهان و … از لحاظ منابع آب شرب، کار و اشتغال، مساحت شهری و … آمادگی پذیرش این جمعیت را دارند؟ بنابراین هموطنان باید مسئله دریاچه اورمیه را مسئله آذربایجان و هموطنان تورک ندانند بلکه باید آن را یک مسئله ملی و حتی فراملی قلمداد کنند. شایسته است هموطنان در استانهایی که درگیر بحران دریاچه اورمیه نیستند به این مسئله حساس شوند و مسئله محیطی – مدیریتی کنونی دریاچه را مسئله آینده خود بپندارند.