عضو فراکسیون امید مجلس شورای اسلامی گفت: اگر در داخل گفتگو نکنیم یا باید بجنگیم یا قهر کنیم.

؛ اگر در داخل گفتگو نکنیم یا باید بجنگیم یا قهر کنیم. این اعتقاد عضو فراکسیون امید مجلس شورای اسلامی است. «احمد مازنی» که پیش‌تر پیشنهاد گفتگوی ملی را برای حل اختلافات و مشکلات داده بود، می گوید: شاید بعد از این گفتگو ها به این نتیجه برسیم که می شود کشور را با همین قانون اساسی به روش دیگری اداره کرد، بدون آنکه نیاز باشد ساختار تغییر کند. او نگاه مردم به دو جناح سیاسی را به میان می کشد و می پرسد چرا باید کار به جایی برسد که مردم بگویند دو جناح کشور ناکارآمد هستند و ما از آنها ناامید شده ایم؟ «احمد مازنی» در گفتگو با خبرگزاری برنا بایدها و نبایدهای پیشنهاد سال گذشته اش درباره گفتگوی ملی را تشرح کرد.

شما سال گذشته برای حل اختلافات در کشور طرح گفتگوی ملی را مطرح کردید. این گفتگوی ملی مدنظر شما قرار است بین چه گروه ها و بر سر چه مسائلی انجام شود؟

در هر جامعه ای بهترین روش برای حل مسائل گفتگو است. چون اگر راه گفتگو را برای حل مشکلات انتخاب نکنیم، راه دیگر یا قهر است یا جنگ. اما درباره این سوال شما که قرار است گفتگو بین چه کسانی انجام شود؛ طرحی که من سال گذشته در نطق اضطراری مطرح کردم و در فراکسیون امید نیز مصوب شد و نمایندگان فراکسیون دیگر هم استقبال کردند، گفتگوی ملی در پارلمان است. یعنی بین نمایندگان جناح ها و فراکسیون های مختلف از نحله های فکری، سیاسی، مذهبی و قومی گوناگون. دلیل آن هم این است که پارلمان به تعبیر معروف خانه ملت است، به این معنا که از گرایش های مختلف در آن حضور دارند. حال اگر به این جمع بندی برسیم که می توانیم در مجلس، که شان قانونگذاری و نظارت دارد، مسائل مان را با گفتگو حل کنیم، این روش می تواند به دیگر بخش ها هم تسری پیدا کند.

به صورت مصداقی می توانید اشاره کنید روی چه مسائلی باید به طور خاص گفتگو شود و اولویت با کدام موضوعات است؟

مسائل مشترک فراوانی داریم که می تواند دستور کار مذاکره باشد اما ترجیح می دهم موضوعات گفتگو توسط هسته های اولیه تعیین شود. در کنار تعیین موضوع گفتگو، مبانی آن هم باید پیش تر مورد بحث و بررسی قرار گیرد. از نگاه بنده این مبانی می تواند قانون اساسی، اندیشه امام و سیاست‌های رهبری باشد. هدف گفتگو نیز کارآمدی نظام، حل مشکلات مردم، تعالی ایران، ارتقای شاخص های فرهنگی اقتصادی و سیاسی و … است. اعتقاد دارم  موضوعاتی مانند محیط زیست، که یک مسئله عمومی است، می تواند در اولویت باشد چراکه اصلاح طلب و اصولگرا و.. به یک اندازه از آلودگی هوا رنج می برند یا آسیب های اجتماعی که یکی از آنها ابتلا به مواد مخدر است. این موضوع دیگر سیاسی نیست و مشکل برای همه مردم ایران به حساب می آید.

اما زمانی که بحث گفتگوی ملی مطرح می شود، بسیاری از فعالین حوزه های مختلف مباحث جدی تر و کلان تری مانند آزادی های اجتماعی، ورود نهادهای نظامی به اقتصاد و سیاست و…  را مطرح می کنند که حل بسیاری از مشکلات در گرو گفتگو درباره این مسائل است.

اگر ما پذیرفتیم به جای جدل از طریق تریبون ها و رسانه ها، با همدیگر دور یک میز گفتگو کنیم، می توانیم موضوعات مختلف را در دستور کار گفتگو قرار دهیم. هیچ نیازی هم به پیش شرط نیست. درباره همه موضوعات می شود بحث کرد. هرچند ممکن است من به عنوان یک اصلاح طلب علاقه مند به بحث و تصمیم گیری درباره یک موضوع خاص باشم اما یک نماینده اصولگرا معتقد باشد ورود به این مسئله در اولویت نیست. طرح این مسئله از سوی من ممکن است باعث شود او پای میز گفتگو نیاید. با این تحلیل که بنده و هم طیفی هایم می خواهیم درباره موضوعاتی گفتگو شود که خط قرمز جریان مقابل به حساب می آید.

این سوال پیش می آید که اگر شروع گفتگوها درباره موضوعاتی همچون محیط زیست باشد، در ادامه خط قرمزهای آنان تغییر می کند و آنها تن به گفتگو درباره مسائل مهمی که نام بردم می‌دهند؟

ما برای گفتگو هیچ خط قرمزی نمی شناسیم چراکه معتقدیم گفتگو هیچ تعهدی ایجاد نمی کند. کسانی که صاحب نظر هستند، معتقدند گفتگو دو نتیجه خواهد داشت؛ یا دو طرف درباره یک مسئله به نظر واحد می رسانند که این می شود همگرایی یا اختلاف نظر باقی می ماند که واگرایی توام با احترام پیش می آید. اختلافات هم طبیعی است چراکه نمی توان تصور کرد همه مانند هم فکر کنند که اگر اینطور بود احزاب و جناح ها تشکیل نمی شد. شما این را هم باید در نظر داشته باشید که وقتی می گوییم معضل اعتیاد، امروز این مسئله تحت تاثیر اختلافات سیاسی قرار گرفته است. یعنی زمانی جریانی می خواهد مشکلی را حل کند اما جریان مقابل چوب لای چرخ می گذارد.

می توانید مصداقی از این چوب لای چرخ گذاشتن ها بیاورید؟

من ترجیح می دهم وقتی بنای گفتگو است این موضوعات را مطرح نکنم. اما نگاه کنید مخالفان آقای روحانی چه سیاست و برنامه ای در قبال دولت او در پیش گرفتند. آنقدر در بحث هسته ای به تیم مذاکره کننده فشار وارد کرده بودند که به آنها توصیه شده بود، برخی روزنامه های داخلی را نخوانند. کسانی که عنوان دلواپس را برای خود گذاشته بودند چه خطر و نگرانی را احساس می کردند که رهبری متوجه آن نشده بود؟ رهبری ماموریت مذاکره دادند و چارچوب آن را هم مشخص کردند، اکثریت مجلس هم رای دادند، حال این اقلیت می تواند بگوید من مخالفم اما نمی تواند چوب لای چرخ بگذارد.

من به این آقایان می گویم بیاید با یکدیگر گفتگو کنیم و نباید اختلاف عقیده ها باعث شود مردم متضرر شوند. تفاوتی هم نمی کند، ممکن است دولت در دست اصولگرایان باشد و بخشی از اصلاح طلبان اینگونه عمل کنند. حال بعد از ۳۹ سال از انقلاب اسلامی، چرا نباید مسائل را با گفتگو حل کنیم و کار به جایی برسد که مردم بگویند دو جناح کشور ناکارآمد هستند و ما از آنها ناامید شده ایم؟ به نظر من اگر اصل گفتگو را بپذیریم در سیاست داخلی، سیاست خارجی، فرهنگ و هنر و… می توانیم قدم‌های مثبت زیادی برداریم. شاید به این نتیجه برسیم که می شود کشور را در چارچوب قانون اساسی و بدون تغییر ساختار ها به گونه ای دیگر مدیریت کرد.